گروههای آموزشی ناحیه دو بهارستان
فعالیت های کارشناسی تکنولوژی و گروه های آموزشی
حدیث موضوعی

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 10 دی 1393


http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fun925.jpg  http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fun582.jpg

آورده اند امیری از معدود امرای عادل و فاضل در حال احتضار بود.

پسر بر بالین وی نشسته: که ای پدر عمری ما را به صواب رهنمون ساختی و از عقاب ترسانیدی، باشد حال که در آستانه سفر آخرتی وعده فرمایی و احوال خود را در آن جهان به ما خبردهی تا بدانیم با تو که بدین شیوه  نیک زندگانی کرده ای در آن جهان چه کنند؟

پدر فرمود: باشد که اگر اجازتم فرمایند من سه شب پس از رفتن در گور به خوابت آیم و حال خویش بر تو بازخوانم.

پدر بمرد و پسر به انتظار نشتی تا سه شب گذشت، اما خبری از پدر نه در خواب خویش یافت و نه درخواب دیگران.

روزها بگذشت: سه هفته و سه ماه و سه سال و سرانجام پسر پدر را بخواب دید.

پرسید چگونه شد که این وعده این چنین به درازا بیانجامید.

پدر فرمود: که چون برفتم و حساب اعمالم را بدیدند همه نیک بود و من خوشحال که به وعده خویش با تو وفا خواهم کرد؛ اما دیدم که مرا همان طور برپای نگاه داشته اند و فرمودندم که: در ایام امارتت در قریه ای از بغداد دستور دادی پلی بسازند برای عبور چهارپایان، اما به دلیل کارهای دیگر خود برفتی و خبر نگرفتی و ندانستی که آن را چگونه ساخته اند.

روزی گوسفندی بر آن پل می گذشت و چون چوب های بین دوپل را کارگزارانت خوب تعبیه نساخته بودند پای گوسفند بین آنها بماند و شکست.

پسرم این سه سال مرا برپا نگهداشته بودن تا پاسخ پای شکسته گوسفند را بدهم.


برچسب ها: حکایت، حکایات اموزنده، داستان های داستانهای آموزنده، مطالب عمومی، اجتماعی، آموزشی، بهارستان،
ارسال توسط سرگروه علوم اجتماعی متوسطه2
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا از عملکرد (اطلاع رسانی، نو و بروز بودن محتوا، کاربردی بودن مطالب و...) وب سایت گروه های آموزشی ناحیه دو بهارستان رضایت دارید؟





صفحات جانبی
دبیرخانه های استانی
امکانات جانبی
ذکر روزهای هفته



در این وبلاگ
در كل اینترنت


یک پیام بفرستید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic