گروههای آموزشی ناحیه دو بهارستان
فعالیت های کارشناسی تکنولوژی و گروه های آموزشی
حدیث موضوعی

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393


دیشب از اخبار سراسری  خبر دردناکی شنیدم که پیرو خبرهای دردناک قبلی در تهران و علی الخصوص در اصفهان تجربه تلخ و دردناکی با خود بهمراه داشته است.
در این نوشته می خواهم با نگاهی اسیب شناختی و جامعه شناختی به این شیوه انتقام گیری جدید و خطرناک و مدرن اشاره بکنم.





ادامه مطلب
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393
اگر تنهاترین تنها شوم ،
 باز خدا هست
او جانشین همه نداشتن  ها ست
 نفرین ها و افرین ها بی ثمر است
 اگر تمامی خلق ،گرگ های هار شوند
 و از اسمان هول و کینه برسرم ببارد
تو مهربان اسیب ناپذیر من هستی
ای پناهگاه ابدی،
 تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی!



ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393
به دنیا پا نهاده ای
درست مانند :
کتابی باز ،ساده ،نانوشته
باید سرنوشت خود را رقم بزنی ،
 خود و نه ،کس دیگر
چه کسی می تواند چنین کند ؟
چگونه ؟
چرا ؟
 به دنیا امده ای ! 
همچون یک بذر زاده شده ای ،
 می توانی همان بذر بمانی  و بمیری ،
 اما می توانی گل باشی  و بشکفی ،
 می توانی،
 درخت باشی و ببالی



ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393

http://shabakenatanz.mui.ac.ir/sites/shabakenatanz.mui.ac.ir/files/field/image/17123607_8263536decbb.jpg


همکار گرامی و عزیر  سرکار خانم فاطمه گلابی
مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و از خداوند منان علو درجات را برای آن مرحومه مسئلت داریم. خداوند به شما و خانواده تان صبر و اجر جزیل عنایت فرماید. 

ناییجی سرگروه  تاریخ بهرستان 2




برچسب ها: پیام تسلیت،
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393

اولین همایش تخصصی جامعه شناسان ایرانی و جامعه ایرانی  روز دوشنبه  دهم آذرماه  در دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران واقع در بزرگراه جلال ال احمد زیر پل گیشا  برگزار می شود.

در این همایش استادان برجسته جامعه شناسی نظیر غلامعباس توسلی ، محمد امین قانعی راد،هادی خانیکی ، حسن محدثی ،یوسفعلی اباذری  و مقصود فراستخواه ،سید ضیا هاشمی ، سید رضا صالحی امیری و حمید پارسانیا سخنرانی خواهند داشت از علاقمندان دعوت می شود در این همایش باشکوه و علمی شرکت نمایند.




برچسب ها: اطلاع رسانی همایش های گروه های درسی و آموزشی، گروههای آموزشی ناحیه دو بهارستان، امورش و پرورش بهار2، آموزش وپرورش بوستان .وگلستان،
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393
زندگی را به تمامی زندگی کن
 در دنیا زندگی کن بی انکه جزیی از ان باشی
 همچون نیلوفری باش در آب
 زندگی در اب بدون تماس با اب
 زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا ریاضیات
 ریاضیات وابسته به ذهن اند
 و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند!
زندگی سخت ساده است
خطر کن!
وارد بازی شو!
چه چیزی از دست می دهی ؟
 با دستهای تهی امده ایم
 و با دستهای تهی خواهیم رفت
نه ،چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سرزنده باشیم
تا ترنه ای زیبا بخوانیم
 و فرصت به پایان خواهد رسید
اری این گونه است که هر لحظه غنیمتی است
 و اما پایان زندگی
مرگ تنها برای کسانی زیباست که
زیبا زندگی کرده اند!
از زندگی نهراسیده اند!
شهامت زیستن را داشته اند
کسانی که عشق ورزیده اند
 دست افشانده اند!
 و زندگی را جشن گرفته اند!
پس
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن
که گویی واپسین لحظه است
 و کسی چه میداند شاید اخرین لحطه باشد.... ادامه دارد





برچسب ها: وبلاگ وبسایت وب لاگ وب سایت پورتال درگاه اینترنتی، گروه های گروهه گروها گروههای گروهها، آموزش آموزشی اموزش آموزشی، ناحیه دو ناحیه2 ناحیه 2 بهارستان 2 بهارستان2،
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393
چند روز پیش شنیده ایم و بعدها از سایت ها برخی مطالب راجع به به قتل رسیدن  نگیم به قتل رسیدن بگوییم به شهادت رسیدن برای کاربرد این اصطلاح هم توجیهی دارم که بعدا اشاره میکنم گرچه برخی معتقدند معلم شهید زنده است و.
دانش اموز نوجوانی در یک صحنه کلاس درس  معلم  اش رو به شهادت میرسانه که میخواهم درباره این قضییه کمی صحبت و ابراز هم دردی با دوستان بکنم.  

واقعا جای بسی تاسف است برای جامعه ای که در فرهنگ و اموزش ان دانش اموزی بیاید چاقویی بر رگ معلم خویش فرو نماید مگر ما معتقد به این امر نیستیم که معلمی شغل انبیاست  مگر ما معتقد به این نیستم که معلمی ذوق و شوق و هنر و. . است مگر ما اعتقاد نداریم که اسلام برای مقام معلم جایگاه بسیار والایی را در نظر گرفته، مگر ما به این اموزه پیامبر اعتقاد نداریم که علم را دریابید ولو از صین مگر ما در احادیث و روایات نداریم که یک ساعت تفکر از هفتاد ساعت عبادت  برتر است پس ما الان کجای داستان ایستاده ایم ؟ ما امروز به کدام سو در حال حرکت ایم ؟ ایا ما به ایستایی،  تحجر و بی منطقی و قهقرایی تقلیل نیافته ایم ؟درست که این دست حوادث در جای جای ایران بسیار نادر است اما به مثابه سخن قران کریم که هرکس نفسی را به  بکشد (قتل برسانه )،جامعه ای را کشته است.



ادامه مطلب
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : شنبه 24 آبان 1393

با سلام

اولین جلسه درس تاریخ منطقه بهارستان 2 در نیمه دوم آذر ماه 93 در منطقه بهارستان برگزار می گردد. از کلیه دبیرانی که در زمینه افزایش ارتقای دانش معلمان درس تاریخ در این منطق تبحر و مهارت خاصی در زمینه های مختلف دارند، دعوت به همکاری به عمل می آید. ضمنا گروه تاریخ منطقه بهارستان 2 از آنان تقدیر و تشکر ویژه به عمل خواهد آورد.

 

 






برچسب ها: جلسه کارگاه تاریخ گروههای آموزشی،
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 20 آبان 1393
 ای مزدا اهورا
 با اندیشه نیک به تو روی می اورم
ای راستی و ای اندیشه نیک
 و ای اهورا مزدا
من برای شما می سرایم
و :
پس من چونان سرود گویی استوار به راستی
 و با بهترین اندیشه و با مهر به تو
و همچنان که تو می خواهی
خواهان رهبری مردم هستم
ای اهورامزدا
می خواهم تو را ببینم و همپرس و گوی تو باشم
ای مزدا ، خوبی های زندگی را که بوده  و هست و خواهد بود
وهمه انها از توست  با مهر خودت به ما ارزانی دار
و در پرتو اندیشه نیک ،توانایی و راستی و تندرستی  و خوشبختی ما را بیفزای 
و:
ای مزدا من زرتشت دوستدار راستی
با اوای بلند تو را می ستایم
 باشد که پیوسته زبانم را  در راه خرد گویا باشی
و در پرتو اندیشه نیک
 آیین خود را بنمایانی و بیاموزانی
 و :
کارهایی که در گذشته انجام داده ام 
و کارهای که در اینده انجام خواهم داد
و انچه از اندیشه نیک
چنان روشنایی خورشید
و سپیده بامدادی  به دیده تو گرامی است
همگی در راه راستی  و برای نیایش
و گرا می داشت تو بوده  و خواهد بود
و سرانجام :
پرستنده ات را رستگاری بخش
و:
بدترین منشها از ان پیروان دروغ
و بهترین منشها از ان پیروان راستی خواهد بود.
اینک سخن می دارم
از انچه در زندگی بهترین است
و ان را در پرتو راستی یافته ام
 مزدا افریدگار راستی است
مزدا سرچشمه اندیشه نیک
 و اندیشه نیک برای کوشش است
مزدا پروردگار پارسایی
 و پارسایی مایه نیکوکاری است و مزدای از همه چیز اگاه را نمی توان فریفت.
تو شهریاری دلخواه خود را به من بنما!
 در پرتو اندیشه نیک
پرستنده ات را رستگاری بخش
و اینک خوشبختی برای کسی است که
پایبند راستی است
و در اخر
باشد که دوستی و برادری که ارزوی همه ماست
به ما روی کند
تا هر کس در پرتو اندیشه نیک  خود
از پاداش شایسته برخوردار گردد
پاداشی که اهورا مزدا در پرتو راستی
برای هر ارزومندی بهره نهاده است.
تا درودی دیگر بدرود.




برچسب ها: سروده آسمانی :گات ها، کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی ناحیه دو بهارستان، مدیریت آموزش و پرورش ناحیه دو بهارستان،
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393

عمربن عبد العزیز از مردان نادر دستگاه خلافت اسلامی است که سنی و شیعی در عدالت و تقوی و پاکدامنی او اتفاق دارند و از کارهای مهم و عجیب او یکی قدغن کردن فحش و ناسزا به امیر المومنین است که اسلاف اموی او از زمان معاویه رایج و واجب کرده بودند چون حکومت و زور و پول در اختیار امویان بود شدت تبلیغ سوء وکشته شدن مردان فداکار که بشنیدن سب امام شان تن نمی دادند و سکوت دیگران از روی اجبار و ترس از مرگ بتدریج نسل بعد را از دانستن حقایق صدر اسلام ممنوع ساخت تا جایی که جوانان ننسل تالی اساسا در مسلمان بودن علی (ع) و اهل بیت او شک می کردند .
ایام کودکی عمربن عبد العزیز روزی حین بازی با کودکان طبق معمول علی (ع) را سب می کرد معلم او رسید و با نگاه تند او را متوجه حس کنجکاوی او را تحریک کرد عمر فردای ان روز پرسید مگر دشنام به علی صحیح نیست ؟ استاد علیرغم احتیاطی که ان ایام معمول بود گفت ایا مجاهدین بدر و احد را می توان لعن کرد ؟عمر گفت مگر علی در غزوات بدر و احد شرکت کرده است ؟معلم جواب داد اگر شمشیر خون ریز و بازوی دلاور فرزند ابی طالب در غزوه بدر و احد و مخصوصا احد نبود امروز اثری از اسلام و مسلمانی وجود نداشت.
گفته استاد تا اعماق قلب و مغز کودک دانش آموز را تکان داد و از ان روز به بعد او را در استانه امید و ارزوی قدرت تگاه داشت تا بتواند این ظلم فاحش را بردارد روزهای اول خلافت با تاجر یهودی تبانی کرد مرد جهود به خواستگاری دختر خلیفه امد خلیفه جواب رد یا قبول را موکول به تشکیل کنگره اسلامی کرد و تمام بزرگان و علمای عصر رااز نقاط مختلف امپراطوری اسلام برای روز معین دعوت کرد در ان روز در محضر نخبه مسلمانان مساله را مطرح کرد همه با نهایت حیرت تمنای تاجر یهودی را شنیدند و از توقع عجیب او در شگفتی ماندند مرد جهود گفت مگر در شریعت اسلام دختر مسلمان به نامسلمان دادن مجاز نیست ؟ مجلسیان به اتفاق بانگ زدند هرگز . گفت پس چگونه پیامبر اسلام یگانه دختر خویش را به علی بزنی داد ؟ گفتند تو کجا و علی کجا !!!... ادامه دارد ..




برچسب ها: تاریخ متوسطه دوره دوم دبیران بهارستان2، کارشناسی متوسطه2،
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 13 آبان 1393

ملحق شدن حُر یکی از وقایع برجسته روزهای آخر عمر امام حسین می باشد. مطمئنا این کار علت مادی نداشته است. چون او یکی از سرداران بزرگ ارتش بین النهرین بود و می دانست که حسین در محاصره است و نمی تواند بجایی برود و ...

برتری نیروی عمربن سعد بر نیروی امام نه به اندازه ای بود که حر امیدوار به پیروزی امام داشته باشد یا تصور کند بدون سرباز به امام بپیوندد کفه ترازوی قوا را به نفع امام سنگین خواهد نمود. حر تردید نداشت که روز بعد که حسین تصمیم به مقاومت گرفته کشته خواهد شد و الحاقش به حسین نمی تواند وی را نجات دهد و به فرض زنده ماندن حاکم عراق به جرم خیانت نسبت به خلیفه وی را خواهد کشت. الحاق حر به حسین جز خطر و ضرر برای وی استفاده و سودی نداشت. چنانکه باتولومو می گوید؛ الحاق حر عکس العمل عزل او از فرماندهی 1000 سرباز از طرف عمربن سعد بود، وی می دانست همین که به امام ملحق شود اموالش را ضبط خواهند کرد و از حق و حقوق خبری نیست و پسرش را به زندان می اندازند یا حتی به قتل می رسانند به همین جهت موقع الحاق به امام حسین، علی بن حر ریاحی- پسرش را با خود برد تا وی را به قتل نرسانند و زندان نیندازند زیرا زندان های آن دوره بدتر از مرگ بود.

وی هم می دانست که حاکم عراقین و یزیدبن معاویه از قبیله وی هم نخواهند گذشت و تمام کسانی را که دارای نام طائفگی ریاحی اند از کار برکنار خواهند کرد وی همچون حسین نبود که فکر کند دارای رسالت است و باید در راه رسالتش جان فدا نماید. او مردی بود که خویش را رسول نمی دانست و مانند سایر افراد می خواست از خوشی های زندگی برخوردار شود. وی همچنین توانگر بود و ثروتش را در دوره خلافت معاویه بن ابوسفیان اندوخت و بعد از ملحق شدن به حسین تمام املاکش از طرف یزید مصادره و ضبط می گردید.

وی اگر به خلیفه وفادار می ماند علاوه بر این که به زندگی عادی ادامه می داد می توانست بر املاک و ثروت خویش بیفزاید، لذا اگر ما می دانستیم که شب نهم محرم و روز بعد از آن بین حربن یزد ریاحی و وجدان وی چه گفت و شنودها شد شاید یکی از برجسته ترین صفحات محاکمه معنوی بشر را در دست داشتیم ............... ادامه دارد

 



ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 13 آبان 1393

در شب دهم محرم سال شصت و یک هجری چند واقعه اتفاق افتاد که به برخی از مهمترین آن ها در زیر اشاره  می کنیم:

یکی از آن ها رفتن شمربن ذی الجوشن نزد عباس بن علی بود تا او و سه برادرش را از امام حسین (ع ) جدا کند ولی عباس نپذیرفت.

واقعه دیگر عبارت از این است که در شب دهم محرم سی نفر از غیور مردان دلیر ایرانی مقیم کوفه (زنده باد ایرانی) خود را به حسین (ع) رساندند و این عده روز بعد برای کمک به حسین در جنگ شرکت کردند و مردانه جنگیدند و جان به جان آفرین شربت شهادت را نوشیدند. ابوحنیفه مورخ شیعه می گوید؛ ایرانیانی که در شب دهم محرم خود را به حسین رساندند بیست و پنج نفر بوده اند، طرفداران حسین (ع) کاروان او را تعقیب کردند تا این که به کربلا رسیدند و در آنجا به اردوگاه عمربن سعد برخوردند آن ها که راه را مسدود دیدند درصدد برآمدند که اردوگاه را دور بزنند اما به هر طرف که رفتند به اردوگاه سربازان برخوردند و نمی توانستند خود را به حسین برسانند.

برترین آن ها گفت: ما برای اینکه خود را به حسین برسانیم باید اینطور جلوه بدهیم که امدیم تا به سپاه عمربن سعد ملحق شویم و وقتی به آن سپاه ملحق شدیم کسی جلوی ما را نخواهد گرفت و خواهیم توانست خود را به حسین برسانیم به این ترتیب آن ها توانستند وارد سپاه عمربن سعد شوند و چون سربازان آن ها را از خود دانستند و تصور کردند که آمده اند تا با کسی که بر خلیفه خروج کرده بجنگند از آن ها ممانعت نکردند  و آن ها توانستند خود را به حسین برسانند و رهبر آن ها به حسین گفت که ما آمده ایم تا به دعوت تو پاسخ مثبت دهیم... حسین (ع) گفت شما چگونه توانستید خود را به اینجا برسانید آن ها جواب دادند خود را از طرفداران عمربن سعد معرفی کردند  و سربازان آن ها را آزاد گذاشتند تا به هر کجا که می خواهند بروند و پس از این که سربازان خوابیدند آنان براه افتادند حسین به آن ها گفت آیا می دانید عمربن سعد فقط تا فردا صبح به من برای متارکه جنگ مهلت داده و بامداد فردا به من حمله خواهد کرد؟ ایرانیان گفتند ما از این موضوع خبر نداریم حسین گفت پس بدانید که من و کسانی که نسبت به من وفادار مانده اند فردا به قتل خواهیم رسید و شما از راهی که آمدید برگردید تا این که کشته نشوید.



ادامه مطلب را اینجا بخوانید»»»»
ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 13 آبان 1393

حسین (ع) تنها شهیدی است که با علم الیقین هرچه داشت در راه هدف مقدس خویش یعنی اسلام راستین فدا کرد و در این راه از هیچ کس و هیچ خطری نهراسید و تسلیم زور گویان و ظالمان نشد چرا که او در دامان رسول اکرم (ص) یعنی مردی خستگی ناپذیر پرورش و نمو یافته و در مکتب پدرش علی (ع ) تربیت یافته بود.

حسین سفارش پدر را آویزه گوش داشت که فرموده بود: هر مظلومی که ظلم به خویش را روا دارد بقدر ظالم گناهکار است. این شهید به خون آغشته نه تنها از جان  و مال خویش در راه اسلام و حقر گذشت بلکه فرزندان و برادران و خویشاوندان و یاران وفادار و صدیق خویش را نیز در این راه از دست داد. همان خویشاوندان و یاورانی که تا پای جان مردانه در راه پیروزی اسلام و پیروزی حق بر باطل ایستادگی کردند و با خون پاک خویش درخت اسلام را آبیاری نمودند. درود به روان پاکشان باد.

با آنکه بیش از 1361 سال از فاجعه کربلا و شهادت حسین ( ع ) و یاران باوفایش می گذرد و هر کس در طول عمر صدها بار  از زبان وعاظ حدیث آن را شنیده و اشک تاثر بر روان پاک این جانبازان و رادمردان فرو ریخته، خاصه آنکه به جای اشک و تاسف بر مظلومیت امام حسین (ع)، کرامت و عظمت و بزرگی امام حسین بیشتر آشکار می شود.



ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393

شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود  و خانه یکپارچه سکوت  و درد .....
گفتم در این تنهایی و درد  و این شب سوگ بنشینم  و با خود سوگواری کنم مگر نمی شود تنها عزاداری کرد ؟  نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم :
....
پیش چشمم را پرده ای اشک پوشیده است  و در میان هیاهوی مکرر  و خاطره انگیز  دجله و فرات  ، این دو خصم خویشاوندی که از هفت هزار سال گام به گام با تاریخ همسفرند غریو و غوغای تازه ای بر پاست :
حرای سوزانی را می نگرم با اسما نی به رنگ شرم  و خورشیدی کبود  و گدازان  و هوایی اتش ریز  و دریای رملی که افق در افق گسترده است  و جویباری کف الود  از خون تازه ا ی می جوشد  و گام به گام همسفر فرات زلال است .
و شمشیرها از همه سو برکشیده  و تیرها از همه جا رها  و خیمه ها اتش زده  و رجاله در اندیشه غارت  و کینه ها زبانه کشیده  و دشمن همه جا در کمین  و دوست بازیچه دشمن  و هوا تفتیده و غربت سنگین  و دشمن شوره زاری بی حاصل  و شن ها داغ و تشنگی  جانگزا  و  دجله سیاه  ،هار و حمله ور  و فرات سرخ ،مرز کین و مرگ  در اشغال خصومت جاری  و ...
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم او که قربانی این همه زشتی و جهل است به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده  و این تن صدها ضربه را به پا داشته است ترسان و مرتعش از هیجان  نگاهم را بر روی چکمه ها  و دامن ردایش بالا می برم :
اینک دو دست فرو افتاده اش  دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان فرو می افتد اما پنجه های خشمگین اش با تعصبی بی حاصل می کوشد تا هنوز هم نگاهش دارد جای انگشتان خونین  بر قبضه شمشیری که دیگر ...
افتاد !و دست دیگرش همچنان بلا تکلیف  نگاهم را بالاتر می کشانم از روزنه های زره خون می چکد و بخار غلیظی که خورشید صحرا می مکد تا هر روز صبح و شام  به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند . نگاهم را بالاتر می کشانم گردنی که همچون قله حرا از کوهی روییده  و ضربات بی امان همه تاریخ بر ان فرود امده است به سختی هولناکی کوفته  ومجروح است اما خم نشده است نگاهم را از رشته های خونی که بر ان جاری است باز هم بالاتر می کشانم  ناگهان چتری از دود و بخار همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار  در فضا می ماند  و ... دیگر هیچ !
پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت می فشرد  دندان هایی به غیظ در جگرم فرو می رود  دود داغ و سوزنده ای  از اعماق درونم بر سرم بالا می اید  و چشمانم را می سوزاند و شرم و شکنجه سخت ازارم می دهد که هستم که زندگی می کنم  این همه بیچاره بودن و بار بودن این همه سنگین !
اشک امانم نمی دهد نمی توانم ببینم پیش چشمم را پرده ای  از اشک پوشیده است.در برابرم همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم خیره می نگرم
شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم طرح گنگ و نا مشخص یک چهره خاموش ،چهره پرومته ،رب التوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.
هیجان و اشتیاق ،چشمانم را خشک می کند غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد کنارتر می رودروشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر
هم اکنون سیمای خدایی اورا خواهم دید ؟
چقدر تحمل ناپذیر است دیدن این همه درد  این همه فاجعه در یک سیما سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند سیمایی که  چه بگویم
مفتی اعظم اسلام او را به نام یک خارجی عاصی بر دین الله  و رافض سنت محکوم کرده  و به مرگش فتوی داده است.در پیرامونش جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند کسی از او دفاع نمی کند همچون تندیس غربت  و تنهایی  و رنج از موج خون  در صحرا قامت کشیده و همچنان بر رهگذر تاریخ ایستاده است نه باز می گردد که به کجا نه پیش می رود که چگونه نه می جنگد که با چه ؟نه سخن می گوید که با که  و نه می نشیند که هرگز  ایستاده است  و تمامی جهادش این که ... بیفتد  همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن  و دوست در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زیمن (زر و زور و تزویر )سیاست و اقتصاد و مذهب  در طول تاریخ از ادم تا ... خودش ! به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم در نگاه این بنده خویش می نگرد خاموش و اشنا با نگاهی که جز غم نیست همچنان ساکت می ماند نمی توانم تحمل کنم سنگین است  تمامی بودنم را در خود می شکند و خرد می کند می گریزم  اما می ترسم تنها بمانم تنها با خودم تحمل خویش نیز سخت و شرم اور  و شکنجه امیز است به کوچه می گریزم تا در سیاهی جمعیت گم شوم  در هیاهوی شهر صدای سرزنش خویش را نشنوم .خلق بسیاری انبوه شده اند  و شهر اشفته و پر خروش می گرید عربده ها و ضجه ها  و علم و عماری و تیغ و زنجیری که بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند  و مردانی با رداهای بلند و ...  تنها و اواره به هر سو می دوم گوشه استین این را می گیرم  دامن ردای اورا می چسبم با تمام نیاز می پرسم ،غرقه در اشک و درد :این مرد کیست ؟ دردش چیست ؟
این تنها وارث تاریخ انسان ،وارث پرچم سرخ زمان ،تنها چرا ؟ چه کرده است ؟چه کشیده است ؟ به من بگویید ؟ نامش چیست ؟ هیچ کس پاسخم را نمی گوید ! پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است .... 



ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
مرتبه
تاریخ : شنبه 10 آبان 1393
چه مهمانان بی درد و سری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند،


نه به حرفی دلی را آلوده،


تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت....



ارسال توسط سرگروه تاریخ متوسطه2
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا از عملکرد (اطلاع رسانی، نو و بروز بودن محتوا، کاربردی بودن مطالب و...) وب سایت گروه های آموزشی ناحیه دو بهارستان رضایت دارید؟





صفحات جانبی
دبیرخانه های استانی
امکانات جانبی
ذکر روزهای هفته



در این وبلاگ
در كل اینترنت


یک پیام بفرستید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات